نیلاینیلای، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

نیلای , ماه من

بدون عنوان

سلام به قشنگترین دختر دنیا   عیدت مبارک  امروز عید قربان بود منو شما ساعت 11 از یه خواب ناز بلند شدیم (اخه جفتمون مریض بودیم و قرص خوردیم) رفتیم حمام بعد از 5 روز  بعد زنگ زدیم خاله ارزو امد دنبالمون رفتیم خونه مامانجی فاطمه بابایی و نبردیم اخه حالش اصلأ خوب نبود خوابید  اونجا 2 تا ببیی   و کشتن یعنی خونه عمو اکبر کشتن اوردن اونجا  خلاصه همه دور هم نشستیم و صحبت کردیم   خوب بود ولی چون بابایی نبود زیاد نچسبید  ناهار و که خوردیم دوباره با خاله ارزو  برای بابایی غذا بردیم بابایی مریض بود ...
18 آبان 1390

بدون عنوان

سلام مامانی، دختر کوچولوی من تب داشتی مامانی خیلی ترسید موقع اذان صبح دیدم بی طاقتی بلند شدم دیدم عسلم داغ   الاهی بمیره مامانت که تو اینجوری بیحال نباشی بابایی رو بیدار کردم اونم گفت تب داریییی منم دوییدم رفتم بالا از عمو امید پرسیدم چکار کنم عمو امید گفت استامینفون بدیم من شروع کردم پاشویت کنم بابا پژی رفت داروخانه تا رسید یکم تبت امد پایین خدارو شکر طبق روال عادی قطره رو  به نحو احسنت بالا اوردی مجبور شدم شیافت کنیم بمیرم   بلاخره خوابیدی منم بیدار موندم یوقت خدا ناکرده دوباره تب نکنی    خدا همه نی نی های مریض و شفا بده امیین دوست دارم دخترکم ...
15 آبان 1390

بدون عنوان

الاهییییییی برات بمیرم که بی حال افتادی، وقتی ارومی دلم میگیره مامانم پاشو دیگه قشنگیییییی کن فیکون کن دخترم   نبینم مریضیتو فدات شم دردات همه مال من غمات مال من تو بخندی و شاد باشی قشنگم ناله نکن مامانم دلم میلرزه ...
15 آبان 1390

نیلا عصبانی

نیلای خانوم شما خدارو شکر خوب شدی ولی مامانیت مریض شد قندک ،کوچولوی من خیلی میخوامت نفس   مامانی همش میخوای زور گیری کنی ،قلدر .نمیدونم تو این 48 ساعته گذشته چی شده که اگه چیزیرو بخوای و بهت ندیم سریع شروع به دعوا کردن میکنی جیغ می کشی منم هاج و واج نگات میکنم ...
15 آبان 1390

درد دل

سلام دخترم ،خدا روشکر حالت خوب شد عزیزم ولی مامان مریض هنوووز خیلی کم حوصله شدم میترسم اینجوری دخترم اذیت بشه  مامانی چرا غدا نمیخوری عزیزم من خیلی نگرانتم  میترسم کوچولو بمونی  نمیدونم چکار کنم  الانم کنار باباییت خوابیدی منم که نگران نشستم نگران تو نگران همه چی هستم قشنگم خیلی خستم دلم میخواد هر چه زودتر این شرایط بدو سخت تما م بشه یه نفس راحتی بکشم موشمولک این که داره میرقصه منم بعد از تمام شدن مشکلات  دوست دارم کوچولویییییییی من ...
15 آبان 1390

نی نی وبلاگ

اخخخخخخخخخخخخخ جون بلاخره عکس نیلای توی ویترین نی نی وبلاگ نمایش داده شد جونمی چقدر دخترم نازززززززز ،مامان و نیلای خیلی خوشحالن به به مرسی مدیر جون ...
9 آبان 1390

بدون عنوان

  لازم است گاهی از مسجد ، کلیسا و ... بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟! لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی ، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟! لازم است گاهی درختی ، گلی را آب بدهی ، حیوانی را نوازش کنی ، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه ؟! لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی ، گوگل و ایمیل و فلان و بهمان را بی‌خیال شوی ، با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه ؟!   لازم است گاهی بخشی از حقوقت ...
26 مهر 1390

چیز هایی که از والدین آموختم

  چیز هایی که از والدین آموختم       هر كاری جایی دارد: اگر می خواهید همدیگه رو بکشید برید بیرون! من تازه اینجا رو تمیز کردم!     دعا: دعا کن سر جاش باشه وگرنه…!     منطق: به خاطر اینکه من می گم!     آینده نگری: اگر از اون تاب بیافتی و گردنت بشکنه محاله با خودم ببرمت خرید!     رعایت آداب غذا خوردن: موقع غذا خودن دهنت رو ببند!     توجه: اگر بدونی پشت گوش هات چقدر چرکه!     استقامت: تا وقتی کلم بروکلی هاتو نخوردی از جات تکون نمی خوری!     چرخه ی زندگی: من تورو به دنیا آوردم و اگ...
23 مهر 1390

ماه من

      دلم میخواد همه دنیا رو بپات بریرم دلم میخواد تمام خوشیارو برات یگیرم دلم میخواد تا دنیا دنیاست شاد باشی و بخندی دلم میخواد هر چی دارم فدات کنم دلم میخواد یه روز توام مامان شی تا بفهمی چه عشقی میکنم با نگاهت چه حالی میکنم با خندهات الاهییییییییی قربون صدات بشم  از خدا ممنونم که تورو به من داد  10000000000000000000 بوس برای نیلای خودم          ...
23 مهر 1390